ناصر الدين شاه قاجار
200
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
همراه هستند . خلاصه رانديم ، ميل ، به طرف دست راست ، ما بين شمال و مشرق ، رسيديم ، به رودخانهء خرمرود ، كه از كوه الوند مىآيد . و از تويسركان و اين كنار رودخانهء خرمرود ، دهات زيادى ، مال حاجى مراد خان ياور فوج ملايرى ، است . اين دهات حاجى مراد خان اينجا پيدا نبود . خيلى بالاتر است . در اينجا اين رودخانه از ما بين ده « كوچه » « 1 » كه مال خدابندهء افشار است ، و ده طاهرآباد [ و ] حسينآباد خالصه ، كه جزء كنگاور است ، مىگذرد . كوچه ، دست راست است . دو ، ده خالصه [ هم ] دست چپ . پلى هم روى اين رودخانه ، تازه ساختهاند . پلى محكم است . چهار چشمه دارد . حاجى جواد تاجر اصفهانى ساخته است . دست راست به ناهار افتاديم . ده ديگرى بود ، در دست راست ، اسمش كودى بود « 2 » . جزء كنگاور است . ناهار خورديم . بعد سوار كالسكه شده ، باز رانديم ، رو به شمال . هوا صاف و آفتاب خوبى بود . گرم بود . رسيديم نزديكى منزل . ده ولاسجرد ، بسيار آباد و خوب است . خانوار زيادى داشت . دست چپ بود . باغاتش كم است . در نزديك دامنهء كوهى ، مثل تپه ماهور بزرگ ، بالاتر از ده ، اردو افتاده بود . پنج ساعت به غروب مانده ، وارد منزل شديم . چادر سراپرده جمع قشنگى بودند . قدرى شعر شيخ منتخب كرديم . نوشتجات « 3 » وزير خارجه ، ميرزا محمد رئيس وزارت خارجه ، نوشتجات كرمان و . . . ملاحظه شد . يحيى خان بود . احكام نوشت . نزديك غروب ، در گودال جلو چادر ، هيزم آوردند . روشن كردند . در وقت قرق زنها دود زيادى مىكرد بسيار از دود اذيت كشيديم . اعتضاد السلطنه از تويسركان آمده بود . يعنى شب آمده است ، به اردو . شب بعد از شام مردانه شد ، پيشخدمتها آمدند . ميرزا على خان ، آقا على ، عكاس باشى ، على رضا خان ، محمد على خان ، سياچى ، آقا وجيه ، يحيى خان ، موچول خان ، بودند . حاجى ميرزا على مقدس ، هم بود . گفتم : حاجى بيا بنشين . من روزنامهء فرنگى مىخوانم . يحيى خان ترجمه مىكند . گوش كن . آمد نشست . رفت زير كرسى . لحاف را هم كشيد روى بينى خود . به عبارت تركى گفت : بهبه عجب شد . خيلى سردم بود . خسته هم بودم . اگر اذن هم نمىدادند ، مىخواستم بنشينم .
--> ( 1 ) . « كوچه » در اينجا نام دهى است . ( 2 ) . در متن اصلى ، بالاى سطر اضافه شده است « كودين است » . ( 3 ) . اصل : نوشتهجات